....LOVE u....

...اينكه اسمش زندگي نيست...من بدون تو ديوونم...


عشق من گریه می کند به شانه های من،

گریه می کند به درد روزهای سخت،

سخت می شوم که تکیه گاه او شوم به درد،

کوه می شوم که رود اشک های او، جان بسایدم

بر شیار زخم های  او جا به جا شقایقی برویدم،

عشق من، گریه می کند به شانه های من،

بوسه می زنم به دیدگان خسته از سکوت،

غافل از هجوم دوری و غروب

____________________________________________________________________________

خوش اومدي دوست خوبم.....

نظر يادت نره....

منو با اسم ....LOVE u....بلينك و بگو با چه اسمي لينكت كنم!!!

اين پست ثابته...



تاريخ سه شنبه 23 اسفند1390سـاعت 12:22 نويسنده هانيه❤

نوشتم باکره!

تمام مردهاي شهر داد زدند "زن بايد از جوانيش و سکس لذت ببرد"

من از خودتان هستم مرد هاي شهر!
... ميدانم شما به فکر امروز هستيد و فردا وقتی که همسر میخواهید دنبال باکره بودن دختر هستيد!

مردهاي شهر من , همان هايي هستند که وقتي چيزي به نفع خودشان باشد ميگويند حق طبيعي يک زن است و وقتي به ضرر شان باشد ميگويند زن چنين حقي ندارد...

این روشن فکری و دموکراسی یک مرد ایرانیست.
تاريخ چهارشنبه 2 مرداد1392سـاعت 14:26 نويسنده هانيه❤

مرا دختر خانوم می نامند مضمونی که جذابیتش نفسگیر است

دنیای دخترانه من نه با شمع و عروسک معنا پیدا میکند و نه با اشک و افسون.
اما تمام اینها را هم در برمیگیرد


من نه ضعیفم و نه ناتوان، چرا که خداوند مرا بدون خشونت و زورِ بازو میپسندد.
اشک ریختن قدرت من نیست، قدرت روح من است


اشک نمیریزم تا توجهی را به خواستهام جلب کنم با اشکم روحم را میشویم.
خانه بی من سرد و ساکت است چرا که شور و هیجان زندگی با صدای بلند حرف زدن،
و موسیقی گوش دادن، نیست

زندگی ترنم لالاییِ آرامش بخشی را میطلبد که خدا در جادوی صدای من نهفته است.

من تنها با ازدواج کردن و مادر شدن نیست که معنا میگیرم من به تنهایی معنا دارم،
معنای عمیقی در واژه دختر بودن است.

اگر فرهنگ غلط و کوتاه نظری مرا ضعیفه بخواند باز هم قویتر از قبل از پشت همین واژه سربلند میکنم و لبخند میزنم


چرا که خداوند مرا دختر آفریده است و همین برای من کافی است

تاريخ پنجشنبه 24 اسفند1391سـاعت 16:26 نويسنده هانيه❤

می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند

 

و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ،

 

پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند

تاريخ دوشنبه 2 بهمن1391سـاعت 18:56 نويسنده هانيه❤

تــــــــــــو " زن " نشدی تا مردان .....


گناهشان را بر گردن تو بیاویزند


و زنانگی ات را از تو دریغ کنند ....


"
زن "شدی تا با تمامیت زنانگی ات ....


طعنه به مردان عـــــالم بزنی ....

 

 

تاريخ جمعه 15 دی1391سـاعت 20:41 نويسنده هانيه❤

 

میدانیـــــ...؟
همــه رآ امتحـانــ کرده امـ...!
قرصـ خوآبــ و مسکن روآنشناسـ
خنده هآیـ زورکیـ ...
هنذفریــ تویــ گوشـ و گریه کردنــ ...
... سیگــــــار و مشـــــروبــ ...
دوستــــــآن جدید...
دلــــــ منــ اینــ حـــــرفهـآ حالـیشـ نمیشـود!

فقــــطــــ آغوشتــــــ رآ میخــــواهمـ ...
برگـــــــــرد....

 

تاريخ سه شنبه 5 دی1391سـاعت 15:57 نويسنده هانيه❤

آنکه باید بسوزد و بسازد منم

آنکه دائم بی تو می سوزد منم

 آنکه آتش زد به قلب من تویی

آنکه خاموش است و می سوزد منم

تاريخ شنبه 2 دی1391سـاعت 18:26 نويسنده هانيه❤


 آخر پاییز شد و همه دم میزنند از شمردن جوجه ها!!!!

 اما تو بشمار

 تعداد دل هایی را که به دست آورده ای....!

 بشمار تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشانده ای...!

 بشمار تعداد اشک هایی که از سر شوق و یا غم ریخته ای...!

 فصل زردی بود اما تو چقدر سبز بودی

 نگران جوجه ها هم نباش آن ها را بعدا با هم میشماریم

 ودر آخر

 " امید وارم همه ی لحظه های پایانی پاییزت "

 "پر از خش خش آرزو های قشنگ باشد"

....یلدا مبارک...

تاريخ پنجشنبه 30 آذر1391سـاعت 16:14 نويسنده هانيه❤

پر از بغضم ، پراز حرف سکوتم
تور و گم کردم اما روبه روتم
منو برگردون اونجایی که بودم
آخه تا کی گرفتار سقوطم ؟
تو دنیایی که جای آرزوهاست
کسی جز تو منو عاشق نمی خواست
بیا تا سر بزارم روی شونت
دلم مثل خودت تنهای تنهاست
هنوزم زخمی سیب فریبم
اسیر این شبای نانجیبم
تو خوبی کن بیا به خلوت من
تو که می دونی من اینجا غریبم
هنوزم عکس چشمات روبه رومه
نگاه تو تمام آرزومه
بزار باور کنم دستاتو دارم
نگیری دستامو
کارم تمومه..

تاريخ جمعه 24 آذر1391سـاعت 18:36 نويسنده هانيه❤

برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی

نترس گردوی کوچک

آنچه سیاه میشود

روی تو نیست،دست آنهاست...

تاريخ جمعه 17 آذر1391سـاعت 15:55 نويسنده هانيه❤
яima